love
من+تو= :ایکس
وفادار باشه... درس خون باشه.. صبور باشه... خوشکل موشکل بمونه اما جلب توجه نکنه.. برای اومدنت روز شماری کنه.. با فکر اینکه بعد از اومدنت چه کارا میکنین بخوابه.. کمتر غر بزنه.. عاشــــــــــــــــــــــــــــــــقت باشه.. به قول خودت آدم باشه... + امروز ماهگرد یازدهمین ماه باهم بودنه!!(یا قلی!! باورم نمیشه)فکر کن!! ماه دیگه میشه ۱ سالـــــــــــــــــــــ!! فدات شم الان داری زحمت میکشی:( زنگ زدی تبریک گفتی :) دوستت دارم زیاد..! ایشالله بتونیم خیلیییی زیاد خوب و شاد کنار هم بمونیم :* ایشالله زودی ببینمت..دلم برات تنگ شده زیادــــــ تو میگی فردا بیا پیشم..اما احتمالا" پنجشنبه میام حتما" .. عاشقتمـــــــــــــ یه اتفاقی داره میوفته که شاید علی معاف شه.. اگه بشه عالیه..!! تازه منم یه کادوی خوب گیرم میاد :دی اگه معاف شد و خرید عکسش رو میذارم :) امروز بسسی عاشق شدم!یعنی بیشتر.. فریما کاملا" در جریانه..فری جونم راس میگی اصلا" نمیشه دل کند و همیشه میخوامش!!امروز اول ظهر که رسید شروع کردم به غر زدن و اینکه من دلم ماشین میخواد..چرا بابات نخرید.. گفت سارا من ۲۰۶ بخرم میای؟ گفتم اگه بخری دوستیمو قطع میکنم :| گفت خو الان سربازم..بابام رو هم میشناسی..نمیده!(حالا ماشالله کلی دارن) بعد شروع کردم که من رستوران شیک میخوام چرا میریم فست فود..!! انقدر غر الکی زدممم!! گفتم منو اغنا نمیکنی!! گفت سارا جان بذار سربازیم تموم بشه من ۱۸۰ درجه وضعم فرق میکنه!! همون زندگی که میخوای درست میکنیم! :) منم دیگه حوصله ام از غر زدن سر رفت..بعد رفتم سمت خونشون..با خودم فکر کردم آدم عاقل خدا یه دوست پسر خوب و مهربون و عاشق بهت داده که از نظر مالی هم خوبه چرا اذیتش میکنی؟! کنکور هم که داری!امسال رو بگذرون سال دیگه باهم اونم سربازیش تموم میشه حاللل کنین!! خلاصه دیدم خیلی بچه بازی درمیارم(آخه ۲ هفته ای هست گیر اضافی میدم) خلاصه رفتم خونشون.. نشستیم قلیون کشیدیم.. تو بغلش بودم..یقه ی لباسم یکم باز بود..دستش رو گذاشت رو یقه ام گفت این ماله منه!کسی نباید ببینه:) مال خودمه! بعد منم که کم قلیون میکشم سرم سنگین شد..خوابیدم تو بغلش..اون به دیوار تکیه داده بود منم پام رو دورش گذاشتم..سرم رو سینه اش..کلی گردن و شونه ام رو ماچ کرد و قوربون صدقه ام رفت..بعد هم من لبش رو بوسیدم.. بعد هم سانسور..که خیلی عاشقانه بود :) بعد با مامان علی نشستیم مستند درباره ی مار دیدیم.. :)) خوش گذشت بعد هم برام آژانس گرفت و اومدم :) دوستش دارم..باید حواسم باشه خوبتر باشم :* عشق خیلی قشنگه!! زیادی!! طولانی شد؟ دیگه تا آخر امتحانای خرداد هم نمیبینمش :( :|
امروز ..یعنی ۱۸/۹/۹۰ سارا قول شرف میده چنین خانومی باشه..(اگه رو مخ نری!)
ایشالله ۱۸/۹/۹۲ خانومتو بغل میکنی و ماچش میکنی و سربازیت تموم میشه!
۲سال با تمامیه احتمالات بازداشت شدن و .. (شیطونی!میکشمت اگه زیاد بمونی)
این پست هم ثابت هستش که هیچ وقت یادم نره چه قولی دادم!(کار از محکم کاری عیب نمیکنه)
مهم پروفایل من و علی تو ادامه مطلب همین پست
مهم
مهم اینم لوگو ما..قشنگه علی نه؟
مهم
ادامه مطلب

برچسبها: سربازی, دلتنگی

برچسبها: سربازی, دیدار

